تبليغاتX
Fairy Tales

Fairy Tales

می گم بیا یک مدت بی خیال هم بشیم. تو زندگی خودت رو داشته باش من هم برای خودم زندگی کنم. شاید خیلی مشکلات خود به خود کمرنگ شد. چیه چسبیدیم به هم و کاری نداریم جز بستن دست و پای هم. امتحانش ضرری نداره٬ بیا سعی کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 9:35  توسط fairy  | 

خسه شدم از این upها و downها. خدایا medium مودی مرحمت کن. ما را بس!
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 10:51  توسط fairy  | 

دلم برای آنچه که نبودی و من می پنداشتم هستی تنگ شده!
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 20:31  توسط fairy  | 

 تازگی تجربه  بسیار بدی درمورد برداشتن چیزی که مال خودم نبود داشتم٬ طوری که تصمیم گرفتم اگه روزی حتا گنجی چیزی سر راهم قرار گرفت نگاهش هم نکنم. حالا البته بدیهی است که ما از این شانسها نداریم که گنج سر راهمون سبز بشه. فقط یک Memory Stick ناقابل 512 مگابایت بود به خدا. ولی شیطون و ضعیف النفسی بنده و گول خوردن و اینجور قضایا بود که باعث شد به خودم بگم: بزار بردارمش شاید یهو اطلاعاتی از صاحبش توش بود و من تونستم طرف رو پیدا کنم و خدای نکرده٬ روم به دیفال٬ فعل حرام انجام ندم و اون رو به صاحب اصلیش برگردونم.

آره دیگه٬ دلیل (یا همون کلاه شرعی که من شدیدا بهش پایبند هستم!) از این بهتر پیدا نمیشد که هم چکش کنم هم با توجه به اینکه از روی عکس یا فایلهای صوتی قطعا نمیشه فهمید چه کسی همچین چیزی رو گم کرده٬ با خیال راحت به جای Memory Stick به درد نخور 64 مگابایتی خودم ازش استفاده کنم! اما باور کنید این کارها آخرو عاقبت نداره. نکنید این کارها رو٬ وگرنه مثل من بدبخت تاوان پس میدید چه جور! داشتم درنهایت آرامش و بدون کوچکترین حس فضولی و سرک کشیدن توی عکسهای خصوصی یک آقا پسر ۱۸-۱۷ ساله گوگولی مگولی (فکر بد نکنید فقط با دوستهای مؤدبش چندتا دونه عکس مؤدبانه داشت) دنبال آدرس تحویل کارت مذکور می گشتم که چشمتون روز بد نبینه. یکی از فایلهای ویدئوئی سیو شده توی کارت رو باز کردم. چند ثانیه ای نمی فهمیدم موضوع چیه. چندین و چند جفت پا دیده میشد که از پوشش اونها میشد فهمید مرد هستن همگی. یک نفر هم اون وسط افتاده بود که بعد از مدتی فهمیدم یک دختره. پاها یکی بعد از دیگری به اون جسم نیمه جون لگد میزدن بعد هم کم کم سنگ های کوچک و بزرگ بود که از بالا روی بدن بدبختی که با آخرین توانش سعی داشت با تکه های لباسش تنش رو بپوشونه می افتاد.  و آخرین صحنه یک تکه سیمان بزرگ و سنگین بود که روی سر اون آدم فرود اومد!

با اینکه همراه عزیز سعی داشت بهم بگه که این صحنه ها مربوط به ایران نیست و حتما مال یک کشور عربیه چون اولا مدل سنگسار درایران شنیده ایم که اینطوری نیست و ضمنا سایر فایلهای موجود هم نمی دونم چرا همه عربی بودن٬ من به این فکر می کردم که من چه آدم عوضی و بیخودی هستم. اولا برخلاف اصول مذهبی دین پدر و مادریم که سالهای سال توی مدرسه و دانشگاه و اجتماع سعی کردن بچپونن توی مغزم سعی در تصاحب مال حرام کردم٬ دوما دوباره بر خلاف همون اصول از دیدن صحنه روحانی مجازات یک بدکاره نه تنها احساس هیجان و شعف نمی کنم٬ بلکه چندین و چند روزه که راه میرم و به خودم بدو بیراه میگم که چرا اون کارت رو پیدا کردم٬ هرچند با تمام توان موجود در بازوی کم توانم Memory Stick مذکور رو پرت کردم یه جائی که هیچ کس دیگه ای هیچ وقت پیداش نکنه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 16:8  توسط fairy  |