می دونم هر انسانی خودخواهی های خاص خودش رو داره و خودم هم انسانم و جائز الخودخواهی٬ اما دیگه گاهی اوقات جون به لب می شم از دست آدمهائی که با خودخواهی شون روی هرچی خودخواهه کم می کنند. حالا اگه این جور آدمها یک نسبت و رابطه دور باهات داشته باشن با دورتر کردن رابطه و چندتا در میون کردن فواصل دیدارها و تلفنها می شه یه کاریش کرد. ولی وقتی مشکل مربوطه به نسبتهای بین فرزند و پدر و مادر یا خواهر-برادر یا بدتر از همه پارتنرها دیگه به این سادگی ها نمیشه ازش گذشت. من که موندم حیرون چه باید کرد! صحبت هم به هیچ عنوان فایده نداره٬ چون طرف اصلن متوجه نیست که داره خودخواهانه رفتار می کنه و اگر حق مسلم خودش نمی دونست٬ چنین رفتاری ازش سر نمی زد. ظاهرن می مونه این روش ِ مسخره سوختن و ساختن که هیچ جوری با اخلاق من سازگاری نداره و کار نمی کنه. تکلیف من این وسط چیه واقعن؟!
پ.ن.: امیدوارم بلاگرهای زبانشناس عزیز بابت این ترکیب عجیب من درآوردی ِ فارسی-عربی ِ " جائزالخودخواهی" پوزش بنده رو بپذیرند.
