تبليغاتX
Fairy Tales

Fairy Tales

می دونم هر انسانی خودخواهی های خاص خودش رو  داره و خودم هم انسانم و جائز الخودخواهی٬ اما دیگه گاهی اوقات جون به لب می شم از دست آدمهائی که با خودخواهی شون روی هرچی خودخواهه کم می کنند. حالا اگه این جور آدمها یک نسبت و رابطه دور باهات داشته باشن با دورتر کردن رابطه و چندتا در میون کردن فواصل دیدارها و تلفنها می شه یه کاریش کرد. ولی وقتی مشکل مربوطه به نسبتهای بین فرزند و پدر و مادر یا خواهر-برادر یا بدتر از همه پارتنرها دیگه به این سادگی ها نمیشه ازش گذشت. من که موندم حیرون چه باید کرد! صحبت هم به هیچ عنوان فایده نداره٬ چون طرف اصلن متوجه نیست که داره خودخواهانه رفتار می کنه و اگر حق مسلم خودش نمی دونست٬ چنین رفتاری ازش سر نمی زد. ظاهرن می مونه این روش ِ مسخره سوختن و ساختن که هیچ جوری با اخلاق من سازگاری نداره و کار نمی کنه. تکلیف من این وسط چیه واقعن؟!

پ.ن.: امیدوارم بلاگرهای زبانشناس عزیز بابت این ترکیب عجیب من درآوردی ِ فارسی-عربی ِ " جائزالخودخواهی" پوزش بنده رو بپذیرند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:45  توسط fairy  | 

عاشق وبگردی و پیدا کردن مطالب جدید تو وبلاگهای آشنا و ناآشنا هستم و حتما حداقل روزی یک دو ساعت رو به اینکار اختصاص میدم٬ ولی چیزی که برام عجیبه اینه که اینقدر تنبل شدم توی نوشتن. قبلا عادت داشتم هر روز از اتفاقات اون روز یا هرچیزی که برام جالبه بنویسم ولی تقریبا از زمانی که این وبلاگ نویسی رو (اونم از روی علاقه وافر) شروع کردم روز به روز تنبل تر شدم. اگه حتا یک دهم زمانی رو که به وبگردی می گذرونم صرف نوشتن می کردم اینجا هرروز آپ میشد. جالبه که حرف هم برای گفتن زیاد دارم ولی تا این صفحه باز می شه انگار همه چیز دود میشه میره هوا!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:29  توسط fairy  |