تبليغاتX
Fairy Tales

Fairy Tales

می گن کار امروز رو ننداز به فردا. راست می گن خب. حتا اگه اون کار رفتن و دیدن و لذت بردن از یک کافه تو جمهوری باشه. خوب شد حالا آرزو به دل می مونی!

پ. ن.: برای لیلا حاتمی و علی مصفای عزیز خیلی متاسفم!

پ. ن. کاملن بی ربط: دلم شدیدن یک Sweet November می خواد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 15:33  توسط fairy  | 

بار اول با اینکه به شدت نیاز داشتم بیام راجع بهش بنویسم٬ گفتم ولش کن هم یک جور غرغره٬ هم بیشتر توی یادم می مونه و هربار ببینمش روی اعصابمه و خاطر بقیه رو هم مکدر می کنم. بگذریم که با بازیهای این اکانت اینترنتی که دارم به موقع نمی تونم بیام اینجا حرفام رو بزنم و باید تایپ کنم بگذارم یک گوشه تا وقتی فرصتی دست بده و بتونم پابلیشش کنم. خلاصه گذشت.
اما اینبار دیگه نمی تونم! هر کدام از این دوبار مثل این بود که یکهو یک پارچ آب سرد رو  بریزن روی سرم! جریان از این قراره  که مدتهاست سعی می کنم دور هرچی مطلب و وبلاگ فمنیستی یا فمنیستی که چه عرض کنم هر موضوعی که مربوط می شه به تبعیضها و بی حرمتی ها و ظلمها نسبت به زن ایرانی فرار کنم. خودم رو بزنم به اون کوچه ی معروف بلکه  اعصابم آروم باشه و تلافی همه ی اینها رو توی زندگی و روابط خودم درنیارم. اما مگه ممکنه؟!
تقریبن دو هفته ای از ساکن شدنمون توی این شهر نه چندان بزرگ ولی دوست داشتنی سوئد می گذشت که یک شب وقتی توی کانال های تلویزیون دنبال یک برنامه ی انگلیسی زبان بودم احساس کردم کلمات فارسی شنیدم البته با گویشی ناآشنا! برگشتم به کانالی که ازش گذشته بودم و بعد از کمی مکث دیدم بله٬ ایرانه! اولش هردو٬ من و همسرک٬ ذوق کردیم که چه جالب یک فیلم مستند راجع به ایران می بینیم ولی چند دقیقه بعد دستگیرمون شد این فیلم مستند که توسط یک خانم سوئدی-ایرانی تهیه شده مربوطه به زندگی یک آقای خیلی خیلی محترم (!) ایرانی از یکی از روستاهای اطراف شیراز که چهار همسر رنگ وارنگ و البته چندین و چند فرزند از هرکدام داره و حالا هم قصد تجدید (که چه عرض کنم!) فراش داره چون معتقده که زن جوان آدم رو جوان می کنه!!! حالا دیگه شرح قصه ی تکراری بی پناه بودن و بیچاره بودن این چند زن می دونم که اضافیه! تا چند روز حالم بد بود و غصه می خوردم که ببین دیگه ظاهرن جایی توی این دنیا نیست که داستان ظلمی که به زن مسلمان ایرانی می شه  نرسیده باشه ولی با این حال قانونگذاران مملکت همچنان کار مفیدی که انجام نمی دن هیچ٬ بتونن اوضاع رو از اینی که هست خرابتر هم می کنن. به هرحال این هم گذشت و همونطور که گفتم تصمیم گرفتم حرفی نزنم و چیزی ننویسم. دوباره هفته ی گذشته از همین خانم فیلم دیگه ای پخش شد که از قبلی هم دردناک تر بود. قصه ی دخترانی از خانواده های نیازمند ایرانی که برای فرار از مشکلات خانواده ازدواج می کنند. صد البته همسرانشون حتا بدتر از خانواده هاشون هستن. بعد هم یا مجبورن طلاق بگیرن یا همسو با خلافکاریهای اونها تن به خلاف های مختلف از جمله فحشا بدن. بعد از دیدن این فیلم من و همسرک هردو مبهوت بودیم. نه اینکه ندونیم چی توی کشورمون می گذره٬ نه. ولی دیدنش در این ابعاد و درحالیکه می دونی میلیونها انسان در سراسر دنیا هم می تونن ببینن٬ بعد اونهایی که باید ببینن٬ باید کاری بکنن فقط هنرشون اینه که یادآوری کنن مثلن چکمه تحریک کننده است٬ یا دختر  پسر ایرانی نکنه باهم دوستی (هرنوع دوستی) داشته باشن٬ و جالبتر از همه اگر در مورد چنین مواردی باهاشون صحبت بشه کلن از بیخ و بن منکر همه چیز  می شن و می گن : نه در کشور ما فلان مورد اصلن وجود نداره!!!
خوب همه ی اینها واقعن دردناکه و وقتی کاری از دستت برنمیاد دردناک تر!


پ.ن. لینک بیوگرافی این خانم (Nahid Persson) و فیلم هاش رو دارم ولی چون اجازه ندارم اینجا نمی گذارم. فقط اینو بگم که اگر خواستید می تونید گوشه هائی از هردو فیلم رو توی ِ You Tube پیدا کنید.
اولی : FOUR WIVES ONE MAN
دومی:Prostitution Behind the Veil

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 15:25  توسط fairy  | 

 


یکی از نتایج تنها بودن تو یک کشور دیگه اینه که بری سراغ سایتهایی که میشه فیلم های نسبتن جدید ایرانی را توش پیدا و در صورت تمایل download کرد. خوب من هم مثل خیلی های دیگه ( که این سایتها رو قبلن شناسایی  و بهم معرفی کردن) وسوسه شدم برم ببینم چه خبره! بگذریم که بیشتر فیلم هایی اونجا بود که در زمان اکرانشون رغبتی به دیدندشون نداشتم. فیلم اتوبوس شب یکی از اون فیلمها بود. ولی اینبار با توجه به اینکه فکر می کردم آخرین فیلم خسرو شکیبایی بوده تصمیم گرفتم ببینمش. و این بود حاصل این تصمیم: به یاد آوردن اینکه این مرد (آقای شکیبایی) چقدر نقش هارو بااحساس بازی می کرد. به یاد آوردن اینکه فروتن گاهی می تونست نقشهای متفاوت زیبایی بازی کنه. به یادآوردن اینکه بعد از فروکش کردن انبوه سازی فیلمهای جنگی آبکی گهگاه فیلمهایی ساخته میشد که سعی نداشت صرفن به زور به ما بقبولانه که همه ایرانی ها گوگولی و اند ِ معرفت و درستی و اینها هستند و همه عراقی ها لولو و زشت و سیه دل و سیه کار (!) و به وجوه انسانی همه انسانها اعم از عرب و عجم می پرداخت. و از همه مهمتر یادآوری اینکه من (و احتمالن خیلی ها مثل من) چقدر از سالهای جنگ و از بانیان جنگ منتفر بودم و چقدر متاسف که اونطور بی رحمانه جوان های گاه تحصیل کرده و روشنفکر و اغلب پرشور ولی بی خبر از همه جای کشورم رو روانه ی خطوط مقدم کردند برای ... . واقعن برای چی؟ هنوز هم نمی دونم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13:33  توسط fairy  |