یکی از نتایج تنها بودن تو یک کشور دیگه اینه که بری سراغ سایتهایی که میشه فیلم های نسبتن جدید ایرانی را توش پیدا و در صورت تمایل download کرد. خوب من هم مثل خیلی های دیگه ( که این سایتها رو قبلن شناسایی و بهم معرفی کردن) وسوسه شدم برم ببینم چه خبره! بگذریم که بیشتر فیلم هایی اونجا بود که در زمان اکرانشون رغبتی به دیدندشون نداشتم. فیلم اتوبوس شب یکی از اون فیلمها بود. ولی اینبار با توجه به اینکه فکر می کردم آخرین فیلم خسرو شکیبایی بوده تصمیم گرفتم ببینمش. و این بود حاصل این تصمیم: به یاد آوردن اینکه این مرد (آقای شکیبایی) چقدر نقش هارو بااحساس بازی می کرد. به یاد آوردن اینکه فروتن گاهی می تونست نقشهای متفاوت زیبایی بازی کنه. به یادآوردن اینکه بعد از فروکش کردن انبوه سازی فیلمهای جنگی آبکی گهگاه فیلمهایی ساخته میشد که سعی نداشت صرفن به زور به ما بقبولانه که همه ایرانی ها گوگولی و اند ِ معرفت و درستی و اینها هستند و همه عراقی ها لولو و زشت و سیه دل و سیه کار (!) و به وجوه انسانی همه انسانها اعم از عرب و عجم می پرداخت. و از همه مهمتر یادآوری اینکه من (و احتمالن خیلی ها مثل من) چقدر از سالهای جنگ و از بانیان جنگ منتفر بودم و چقدر متاسف که اونطور بی رحمانه جوان های گاه تحصیل کرده و روشنفکر و اغلب پرشور ولی بی خبر از همه جای کشورم رو روانه ی خطوط مقدم کردند برای ... . واقعن برای چی؟ هنوز هم نمی دونم!
