بار اول با اینکه به شدت نیاز داشتم بیام راجع بهش بنویسم٬ گفتم ولش کن هم یک جور غرغره٬ هم بیشتر توی یادم می مونه و هربار ببینمش روی اعصابمه و خاطر بقیه رو هم مکدر می کنم. بگذریم که با بازیهای این اکانت اینترنتی که دارم به موقع نمی تونم بیام اینجا حرفام رو بزنم و باید تایپ کنم بگذارم یک گوشه تا وقتی فرصتی دست بده و بتونم پابلیشش کنم. خلاصه گذشت.
اما اینبار دیگه نمی تونم! هر کدام از این دوبار مثل این بود که یکهو یک پارچ آب سرد رو بریزن روی سرم! جریان از این قراره که مدتهاست سعی می کنم دور هرچی مطلب و وبلاگ فمنیستی یا فمنیستی که چه عرض کنم هر موضوعی که مربوط می شه به تبعیضها و بی حرمتی ها و ظلمها نسبت به زن ایرانی فرار کنم. خودم رو بزنم به اون کوچه ی معروف بلکه اعصابم آروم باشه و تلافی همه ی اینها رو توی زندگی و روابط خودم درنیارم. اما مگه ممکنه؟!
تقریبن دو هفته ای از ساکن شدنمون توی این شهر نه چندان بزرگ ولی دوست داشتنی سوئد می گذشت که یک شب وقتی توی کانال های تلویزیون دنبال یک برنامه ی انگلیسی زبان بودم احساس کردم کلمات فارسی شنیدم البته با گویشی ناآشنا! برگشتم به کانالی که ازش گذشته بودم و بعد از کمی مکث دیدم بله٬ ایرانه! اولش هردو٬ من و همسرک٬ ذوق کردیم که چه جالب یک فیلم مستند راجع به ایران می بینیم ولی چند دقیقه بعد دستگیرمون شد این فیلم مستند که توسط یک خانم سوئدی-ایرانی تهیه شده مربوطه به زندگی یک آقای خیلی خیلی محترم (!) ایرانی از یکی از روستاهای اطراف شیراز که چهار همسر رنگ وارنگ و البته چندین و چند فرزند از هرکدام داره و حالا هم قصد تجدید (که چه عرض کنم!) فراش داره چون معتقده که زن جوان آدم رو جوان می کنه!!! حالا دیگه شرح قصه ی تکراری بی پناه بودن و بیچاره بودن این چند زن می دونم که اضافیه! تا چند روز حالم بد بود و غصه می خوردم که ببین دیگه ظاهرن جایی توی این دنیا نیست که داستان ظلمی که به زن مسلمان ایرانی می شه نرسیده باشه ولی با این حال قانونگذاران مملکت همچنان کار مفیدی که انجام نمی دن هیچ٬ بتونن اوضاع رو از اینی که هست خرابتر هم می کنن. به هرحال این هم گذشت و همونطور که گفتم تصمیم گرفتم حرفی نزنم و چیزی ننویسم. دوباره هفته ی گذشته از همین خانم فیلم دیگه ای پخش شد که از قبلی هم دردناک تر بود. قصه ی دخترانی از خانواده های نیازمند ایرانی که برای فرار از مشکلات خانواده ازدواج می کنند. صد البته همسرانشون حتا بدتر از خانواده هاشون هستن. بعد هم یا مجبورن طلاق بگیرن یا همسو با خلافکاریهای اونها تن به خلاف های مختلف از جمله فحشا بدن. بعد از دیدن این فیلم من و همسرک هردو مبهوت بودیم. نه اینکه ندونیم چی توی کشورمون می گذره٬ نه. ولی دیدنش در این ابعاد و درحالیکه می دونی میلیونها انسان در سراسر دنیا هم می تونن ببینن٬ بعد اونهایی که باید ببینن٬ باید کاری بکنن فقط هنرشون اینه که یادآوری کنن مثلن چکمه تحریک کننده است٬ یا دختر پسر ایرانی نکنه باهم دوستی (هرنوع دوستی) داشته باشن٬ و جالبتر از همه اگر در مورد چنین مواردی باهاشون صحبت بشه کلن از بیخ و بن منکر همه چیز می شن و می گن : نه در کشور ما فلان مورد اصلن وجود نداره!!!
خوب همه ی اینها واقعن دردناکه و وقتی کاری از دستت برنمیاد دردناک تر!
پ.ن. لینک بیوگرافی این خانم (Nahid Persson) و فیلم هاش رو دارم ولی چون اجازه ندارم اینجا نمی گذارم. فقط اینو بگم که اگر خواستید می تونید گوشه هائی از هردو فیلم رو توی ِ You Tube پیدا کنید.
اولی : FOUR WIVES ONE MAN
دومی:Prostitution Behind the Veil
