تبليغاتX
Fairy Tales -

Fairy Tales

هیچ وقت اهل موسیقی خیلی سنتی ایرانی نبودم و با این آوازهای پر سوز و گداز و پر از  چه  چهه  ارتباط برقرار نکردم (آقای موسیقی بلاگستان  باید توجیهم کنه بلکه درک بیشتری از موسیقی پیدا کنم). ولی اصولن هر نوع موسیقی چه ایرانی چه غیر ِ ایرانی یک زمانهای خاصی بدجوری به دلم می شینه و مدتها همونجا جاخوش می کنه. دوست عزیزی داشتم که حتا در حالت عادی هم از آقای شجریان به اسم استاد یاد می کرد و تمام کاستهاش رو داشت و خلاصه عالمی داشت با این کاستها. و اصرار و اصرار که من باید یکی از کارهاشو بدم گوش کنی بد حرف (از نظر ایشون احتمالن حرف مفت) بزنی. البته من هیچ نظر بدی نداشتم٬ فقط نظری نداشتم٬ همین! بعد که دید من به راه نمی آم بالاخره کمی دست پائین گرفت و تخفیف داد و گفت بیا برای شروع یکی از کاستهای شهرام ناظری رو گوش کن تا یک کم طبع موسیقائی ت درست شه! من هم  چون قبلن یکی از کارهای (البته بسیار متفاوت) ایشون رو شنیده بودم قبول کردم. مامان کاستی داشت به اسم در گلستانه از کارهای آقای ناظری که من به خاطر شعرهای سهراب سپهری عاشقش بودم. یادگار دوست که پیشنهاد اون دوست عزیز بود به دستم رسید و به یادگار موند. به هرحال من هیچ وقت شجریان گوش کن نشدم ولی دوست مذکور با این دو بیت از یادگار دوست که روزهای اول زمزمه می کرد آتشی زد به جانم و یادگاری گذاشت که هیچ وقت از یاد نمی ره!

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد         بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود هم در غم عشق    اما نه  چنین زار که اینبار افتاد 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:39  توسط fairy  |